درس می خوانیم !
هی یادش بخیر
اون قدیم قدیما
رو میگم ! از اول مدرسه تا سوم دبیرستانمو میگم ! روزایی که شاگرد اول بودیم
و خلاصه واسه خودمون شاگرد ممتازی بودیم
و آرزوی خیلی ها رسیدنشون به من و خلاصه بالاکشیدن معدلشون و زدن پوز بنده بود !
ولی طفلکی ها به هر دری می زدند حریف بنده نمی شدند ! تو هیچ درسی کم نمی آوردیم !(البته این ماجرای پوز زدن و اینا بیشتر واسه سه سال راهنمایی و ابتدایی بودش !
)
از این لحاظ میگم یادش بخیر که مثل یه بچه آدم
میشستم درسمو می خوندم حالا هر جوری که بود ! حتی اگه لازم بود صبح تا شب روز قبل از امتحان ترم تو خرداد ماه تو کوچه گل کوچیک بزنیم و حالشو ببریم
و اونوقت ساعت 12 شب بخوابم
و 1 نصفه شب بیدار شم
و تا خود صبح که امتحان داشتم به کوب بخونم و دوباره بشم شاگرد اول ! ![]()
عجب حالی میداد ! شب تا صبح از بی خوابی چشام می سوخت و درس میخوندم چون میدونستم چند ساعت دیگه امتحانه شروع میشه و راه فراری نیست
و خلاصه باید به حساب خودت برسی قبل از اینکه به حسابت برسند !
! بگذریم که صدتا فحش و بد وبیراه به خودم میگفتم که آخه بچه شب موقع خوابیدنه
!!! خیلی وقتا اینقدر اشک بخاطر بی خوابی از چشام میومد که نگو و نپرس !
بعد تو این لحظات ![]()
به خودم میگفتم :
طاقت بیار 3 تا 4 ساعت بیشتر دیگه تا صبح نمونده و خوب بخون الان و صبح برو امتحان بده و بزن تو گوش بیست ، که بعد از امتحان تو کوچه میخوای گل کوچیک بازی کنی حسابی شاد و شنگول باشی
!!!!!!! دارین منو ؟
عوض اینکه می گفتم بخون تا صبح بشه که بری امتحان بدی بیای خونه بگیری بخوابی
به خودم میگفتم طاقت بیار
و بیدار بمون
ودرس بخون
تا فردا به محض
اومدن به خونه بپری
گل کوچیک بازی کنی
!
ولی لذت می بردم از این جور تلاش کردنه ! بابام![]()
![]()
میگفت : موندم تو کار تو بچه !
خوشم میاد پشت کار خوبی داری ، خوب اراده ای داری و اگه قرار باشه که تا خود صبح نخوابی و درس بخونی ، نمی خوابی
! و اینکه اگه یه تصمیمی بگیری تو سخت ترین شرایط هم پای تصمیمت هستی و دست از تلاش بر نمی داری تا به هدفت برسی !![]()
![]()
![]()
آره خلاصه سرمون میرفت درسمون نمی رفت !
چیزی که الان 3 ساله کاملا برعکس شده
و خیلی ناراحتم از درس نخوندنم تو این سه سال که سرنوشتمو اصلا به کلی عوض کرد ! و گرنه حقم نبود چیزیایی که الان میکشم ! ![]()
گذشته ها گذشته !!! از الان دیگه تصمیم گرفتم دوباره بچسبم به درسم
و لذت ببرم از مطالعه درسی و با سواد بار اومدن
! به اندازه کافی مطالعه ی غیر درسی دارم !
از الان اولویت فقط درس ! میخوام دوباره بشم همون بچه درس خونی
که بودم.باید خودمو دوباره از لحاظ علمی هم ثابت کنم. خدا به اندازه کافی استعداد و پشتکار و اراده بهم داده که اگه ازشون درست استفاده نکنم پس فردا از خاسرین خواهم بود تو آخرت !
دانشگاه ما به دانشجوی باسواد و موفق بیش از هر چیز دیگه ای نیاز داره !
خوب یکیشون هم من !
باید دوباره بشم بهترین
! همون طور که استاد محمدی![]()
(استاد برنامه نویسیم) که خیلی هم دوستش دارم
بهم گفت : چرا اینجا نباید بهترین خودت باشی ؟؟؟
شکست خوردی ؟ طوری نیست دوباره شروع کن و بشو بهترین خودت.
خودتو ثابت کن و از این شکستت به بهترین نحو استفاده کن واسه پیروزی های بزرگ.
من وقتی میتونم برای جامعه ام مفید
باشم که تو همه زمینه ای تا اونجا که در توانمه تلاش کنم و آدم موفقی باشم تا هم در حق خودم کوتاهی نکرده باشم
و هم یه دونه به آدمای موفقی که واسه جامعه اشون هم مفیدن اضافه بشه .![]()
پی نوشت یک : دوباره میسازمت حسین
به قول آقای عبدالهی
استاد ادبیات سال دوم دبیرستانمون : بهترین بیدی دنیا
به قول دبیر عربی سوم راهنماییمون : دریای علم
! بقیه شو نمی گم که ریا نشه !![]()
![]()
پی نوشت دو : عجب حالی میده آدم چاپلوسی خودشو بکنه !!!
خب چرا چپ چپ نگام میکنی ؟ اشکالی داره آدم به خودش روحیه بده ؟؟![]()
پی نوشت سه : موندم چی شد که دبیر انجمن نشدم تو دانشگاه !!!
خیلی برام عجیب و جالبه ! خیلی دوست داشتم بدونم ملاک رای دادن یا ندادنشون چی بود ؟!
و خیلی متعجبترم که چرا رای ممتنع ![]()
داده بودن !!! عجیبه بخدا ! هر چند برام مهم نبود زیاد که دبیر بشم ولی دوست داشتم بشم
و کلی هم برنامه داشتم اتفاقا . اما واسه من شایسته سالاری مهمتر از رفاقت هستش !!! همین !
پی نوشت چهار : از دست بعضی استادا ! حالا مخصوصا فیزیک 2 ! استاد جدید برنامه نویسی ! آزمایشگاه فیزیک !(کسی دیگه نموند که بگم
!)
پی نوشت پنج : به امتحانات میان ترم
بستنمون عجیب ! خدا به خیر کنه !
پی نوشت شش : به پی نوشت هفت مراجعه کنید لطفا !![]()
پی نوشت هفت : بچه درس خون ! ![]()
![]()
پی نوشت هشت : با عرض معذرت
! به پی نوشت هفت مراجعه کنید![]()
پی نوشت نه : ورژن جدید بیدی
را از هم اکنون مشاهده بفرمایید
!!! سلام زندگی جدید
تولدم مبارک !!!![]()
